چه می
تواند باشد مرداب
چه می
تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فساد
افکار سردخانه
را جنازه های باد کرده رقم میزنند
نامرد ,
در سیاهی
فقدان مردی
اش را پنهان کرده است
دو هفته
ای از آن ماجرا می گذرد . از آن خبر کوتاه و تکان دهنده.
"زهرا
, دختر پزشک 27 ساله ای که در حال گذران خدمت طرح پزشکی در یکی از روستاهای همدان
بوده است , توسط ماموران منکراتی به اتهام رابطه نامشروع و جرم مشهود ! در پارکی
در همدان دستگیر و روانه بازداشتگاه می شود و پس از 48 ساعت جنازه پزشک جوان را به
دستان یخ زده پدرش می سپارند و گواهی فوت
وی چشمان بهت زده پدر را( نه پر از اشک ) که خون الود میکند. "
تا اینجای
داستان را همه شنیده و خوانده ایم اما, ناگفته هایی باقیست که نمی توان بر آنها
چشم بست .
البته ,بحث
این نوشتار این نیست که یک نهاد منکراتی غیر رسمی که مدعی است اصلا بازداشتگاهی
ندارد, با چه مجوزی یک دختر جوان را 48 ساعت در بازداشتگاهی که هیچ زندان بان
زنی نداشته است محبوس کرده !
بحث بر سر
این نیست که اصلا آیا ماموران منکراتی و لباس شخصی , به اعتبار بیسیمی که در دست
دارند , حق جلب یک دختر جوان را دارند یا خیر ؟
بحث بر سر
حفظ حقوق شهروندی هم نیست.
بحث این
نیست که چرا موضوع کوچک و کم اهمیتی که به صرف گرفتن یک تعهد کتبی و مبلغی جریمه
قابل رفع و رجوع بود,با مرگ یک انسان خاتمه یافت .
شعارهای
تساهل و مدارا با جوانان و درک نسل سومی ها و آزادی های مدنی و غیره را هم به کلی
فراموش کنید .
حتی به
این هم فکر نکنید که خانواده زهرای جوان و فرهیخته داغ فرزند دیده اند و با این
استدلال ! که فراوانند خانواده هایی که داغ فرزند می بینند و صبوری پیشه می کنند (
چرا که جز صبوری راه و چاره دیگری ندارند)خیالتان را آسوده کنید.
ما هم در
مورد اینکه چقدر سرمایه های ملی صرف تحصیل زهرای نخبه شده است تا بزرگ شود و رتبه
26 کنکور سراسری را کسب کند و خانم دکتر شود تا به کشورش خدمت کند و درست در آستانه به ثمر نشستن ریشه اش خشکانده
شده است , حرفی نمی زنیم .
اصلا نمی
خواهیم وا ایرانا سر دهیم و بر تبل سوگواری بکوبیم که ایران دو باره یک فرد
فرهیخته و تحصیل کرده را برای هیچ از دست داد
نه نه ,
اصلا قصد نداریم ماجرای زهرا را به عنوان
یک افتضاح دیگر در پرونده دولت بنیاد گرا ثبت کنیم!
همه این
مباحث اگر چه مهم و ضروری است , لیکن پس از گذشت چند روز از مرگ دختر پزشک جوان به
قلم فرهیختگان بسیاری آمده است و پرداختن به آنها تکرار مکررات تلخ و زهرآلود است
, اما....
بحث این
مقاله فقط یک کلمه است : " قانون " قانونی که آنقدر کلی و بعضا متناقض
است که میتوان به راحتی آب خوردن از تن دادن به آن شانه خالی کرد . از قانونی حرف می زنیم که راههای گریز زیر زمینی
فراوانی را برای سوگولی هایش باقی گذاشته است و آنقدر تعداد این راههای در رو زیاد
است که این سوال را به ذهن می کوبد که ایا واقعا این قانون شکستنی است ؟
صحبت از
همان گریزگاههایی است که , در آن یک مامور
دولتی به خود حق می دهد وارد حریم خصوصی افراد شود , از آنان استنطاق کند و بعد هم
مانند دادگاههای جنگی که در شرایط بحرانی خودشان متهم را دستگیر میکنند و محبوس
میکنند و بعد هم برایش حکم صادر کرده و حکم خود را به اجرا در می اورند برادران
منکراتی هم به اتکای میل و اراده خود یک پزشک خدمت گذار را متهم و دستگیر کرده ,
به حبس میکشند و بعد هم با شانه بالا زدنی بی قید میگویند متهم مرد .
و البته
نکته دیگری هم که جای تامل دارد , نهادینه شدن خشونت دولتی در دل مجریان همین
قانون است ! برای اثبات این مدعا همین بس که نهادی غیر رسمی اما قانونی ( و یا شاید
رسمی اما غیر قانونی ) به بهانه حفظ امنیت اجتماعی و حراست از مال وجان وناموس
مردم دست ماموران بی اسم و رسم خود را انچنان باز می گذارد که دختر جوانی را به
بهانه ای واهی دستگیر کنند و ببرند و به بند بکشند و آخر سر هم جنازه اش را تحویل
دهند و دست آخر هم علی رغم درخواست های مکرر نمایندگان افکار عمومی , هیچکس زحمت
پاسخ گویی به مردم را به خود نمی دهد؛ اصلا انگار نه انگار که اتفاق مشکوک و مبهم
و وحشتناکی رخ داده است!
این دیگر
تبدیل به یک آرزو شده که دادگاهی غیر تشریفاتی تشکیل شود, که د رآن دادستان چشم بر
بیداد نبندد و مامور خاطی به مجازات عملش
برسد و سفسطه خام " مامور بودیم و معذور" و یا "می خواستیم از
قانون و شریعت حفاظت کنیم ", به نیستی بپیوندد.
کاش این
ارزو فقط یک خیال خام نمی بود و لی افسوس که امروز برای جامعه مثلا مدنی و افکار
عمومی فراموشکار فقط و فقط یک جنازه مانده البته نه جنازه یک دختر جوان پزشک که
جنازه زنانگی .
امید اینکه
با به فراموشی نسپردن این ماجرا , زنانگی
را مانند جنازه زهرای معصوم و بیگناه , به خاک نسپاریم. و بکو.شیم هوای تازه ای به
این لاشه بدهیم شاید دوباره جان گرفت !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 11:26  توسط رها
|
می دونید
یکی از تعاریف جامعه شناسان از خشونت چیه ؟
عمل خشونت
آمیز به هر سوء استفاده از قدرت و یا اعمال فشار اطلاق می شه . حالا همونجور که
دارید دنبال پرتقال فروش می گردید به تعریف خشونت دولتی هم فکر کنید!!!
_____________
پ.ن: دیروز یه مرد لباس شخصی, با یه قیافه وصف ناپذیر روبروی زیست خاور
ایستاده بود و بیسیم به دست داشت همه رو ارشاد می کرد و به یه خانم چادری
که با دختراش ( احتمالا ) بود داشت میگفت:" شما باید بهشون بگید تو این شب
مذهبی باید حجابشون رو رعایت کنند!" (البته خیلی بلد اخلاق داشت این رو می
گفت!)
من و زهرا تمام راه داشتیم فکر می کردیم مگه امشب چه شب مذهبیی؟ آخرش فقط فهمیدیم که امشب شب جمعه است!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 8:55  توسط رها
|
1: چند روز یکه همه اتاقم رو خالی کردم . همه عروسکها و
تابلو ها و کارت ها و پوستر ها و گلدون ها و هر آنچه توی اتاقم بوده رو توی یه
جعبه و چند تا پاکت جمع کردم و گذاشتم زیر تختم . دیگه خودم اون زیر جا نمیشم (: کتابام
رو هم به اتاق گارفیلد منتقل کردم .اما خوبیش اینه که اتاقم خیلی خالیه!
فقط یه
تندیس کوچولوی آدمی رو نگه داشتم که توی یه حالت آرامش و شادی داره به مقابلش
لبخند می زنه .
کلی بهم
انرزی مثبت می ده (: از مهدی پرسیدم این تندیس چه حسی به تو می ده؟ گفت هیچی . با
این طرزی که این نشسته تنبلی! (;
2: وای من
دارم می ترکم . چند تا خبر تاپ و دست اول اومده دستم که اگه بذارم رو وبلاگم سرم
رو به باد می دم. امان از خود سانسوری .به هر حال دلتون بسوزه من الان چند تا خبر
تاپ دست اول دارم . خیلی هم ناراحت دلتون نباشید ها . چون ماتحت منم داره می سوزه که نمی تونم
منشرشون کنم .
3: دو سه
روز پیش, چهارمین جشنواره نمایش اسب در ایران بود . چند تا اسب خوشگل رو دیدم .
هیچی دیگه دوباره همون بلای بالایی سرم اومد !
4 : یکی
از محاسن بزرگ من که همیشه بهش می بالم اینه که اغلب اوقات در کلامم صراحت و صداقت
وجود داره .من اگه از
دست کسی دلخور بشم بهش می گم . اگه به کسی احساس مثبت یا منفی داشته باشم بهش می
فهمونم. و تقریبا هیچ نقطه کور و پنهانی توی ذهنم , کلامم , و رفتارم پیدا نمی شه
.
خیال نکنید
این تعریف از خودم بود ( البته من واقعا به این خصیصه می بالم ) چونکه خیلی از آدم
های دور و برم,
این اخلاق رو گند ترین اخلاق من می دونند!!!
5: یه
کتاب دیدم به اسم " سودای مکالمه ,خنده و آزادی ". هنوز دست یکی از
دوستام , نخوندمش. ولی عنوانش رو سر لوحه وبلاگم قرار می دم!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 8:12  توسط رها
|
چه راحت
آدم ها
لحظه
اکنون مرا را بر پایه دیروزم
به قضاوت
می نشینند
و برایم قرار محکومیت صادر می کنند
افسوس ....
گویی ما را از این تبستان گریزی نیست .
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 15:6  توسط رها
|
آزادی عبارت
از انجام هر کاری است که به دیگری لطمه وارد نسازد . بنا بر این اعمال حقوق طبیعی
هر شخص, محدودیتی جز آنچه برای تامین حقوق طبیعی اعضای دیگر جامعه در نظر گرفته
شده است , ندارد و این محدودیت ها را فقط قانون تعیین می کند. ( ماده 4 "
اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه" )
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 7:55  توسط رها
|
از حموم
در اومدم. موهام رو خشک نکرده توی فاصله نیم متری تلویزیون نشستم و بدون اینکه
بدونم چی داره می ده زل زدم به تلویزیون .نمی دونم چقدر طول کشید اما یه هو بابا
آروم سرش رو جا داد روی پام .
_ خوبی
بابا؟
یه خنده
بی معنی داشتم و گفتم : اگه شما یه هو نترسونیدم ,خوبم !
سرش رو
برداشت و به چشام نگاه کرد و گفت : " خسته ای یا اتفاق بدی افتاده خدای نکرده؟"
با یه
گارد احمقانه گفتم :" نه , نه هیچی نشده ...."
_ تو هیچ
وقت دروغ گوی خوبی نمی شی . مثل همیشه بگو چیزی نیست حل می شه بابا . منم که بهت
اصرار نمی کنم , می دونم هر وقت دلت بخواد با من حرف می زنی!
_ یکمش رو
می تونم بگم . از برنامه درسیم خیلی عقبم . فکر میکنم امسال هم قبول نمی شم...
_ اگه
تویی که من مطمئنم اگه 10 سال هم قبول نشی اونقدر تلاش میکنی تا قبول بشی. دختر یه
دنده منی دیگه. بعد شروع
کرد به من من کردن و با یه لحنی که بهم بر نخوره گفت : یه وقت غصه پول دانشگاه رو نخوری ها ! من بهت
قرض می دم اونوقت وقتی پولدار شدی بهم پس بده , باشه بابا جون . فقط غصه هیچی رو
نخور. _ از
اینکه می خوام روزنامه نگاری بخونم ناراحت نیستید؟
_ ( می
خنده ) چرا, ولی انگار چاره دیگه ای نیست .
_ من خیلی
اذیتتون می کنم نه؟
_ اذیتم
نمی کنی . من فقط نگرانتم . همیشه نگرانتم . از اینکه فعالیت سیاسی داری , از
اینکه روزنامه نگاری و بدتر اینکه عاشق کار خبرنگاری نگرانم . می دونی نفسم به
خنده های تو بسته است؟
( یه هو
بغضم شکست اما خیلی مراقب بودم اشکم نریزه )_ دلم گرفته بابا . دلم خیلی گرفته .
_ امسال
مسافرت نرفتیم . می خوای فردا صبح دو تایی بریم شمال ؟
(می دونم
که این رو زها سرش خیلی شلوغ ) _ نه بابا فعلا خیلی درس دارم .
_ دوروزه
می ریم , زودی برمی گردیم ,ها .
_ نه .
اصلا خوبم . درس بخونم خوب می شم .
_ پس یه
پیشنهاد می دم , رد نکن باشه ؟
چشام و
ریز کردم که _ چه پیشنهادی؟
_ زودی
بپوش با هم بریم طرقبه . با هم یه شام دبش می زنیم , یکم هم گپ می زنیم . شاید یکم
بهتر بشی.
تا اومدم
بگم نه بابا حوصله ندارم و....گفت : قرار شد نه نگی دیگه.
با هم
رفتیم طرقبه . دو نفری . تو راه کلی برام حرف های امید بخش زد . برام لواشک و قره
قروت خرید( بابا اصلا دوست نداره من لواشک بخورم , میگه فشارت می یفته!)
قبل از اینکه بریم انگار می خواستم کوه بکنم . اصلا حال و حوصله نداشتم , اما
خیلی بهم خوش گذشت . حرف زدن با ,بابا خیلی آرومم کرد. می دونم بلاگم رو نمی خونی
( با این چیز هایی که من می نویسم همون بهتر که نمی خونی ) اما ضرر که نداره . من
حرفم رو می زنم . خیلی دوست دارم بابا . کاش بدونی که هیچ وقت نمی خوام اذیتت کنم
. نگرانیهات رو میفهمم , اما ..... بی
خیال .... یادت بمونه خیلی دوستت دارم .
پ .ن : من خیلی درباره ما ما و بابا نمی نویسم . با دوستام هم اغلب وقتی حرف
می زنم که از دستشون عصبانی ام . اغلب دوستام وقتی مامان و بابام رو میبینن و
باهاشون برخورد دارن , من رو متهم به دختر ناخلف بودن می کنند و میگن حیف این
مامان و بابای مهربون برای تو!!!!
به هر حال محبت دوستان دیگه!
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 1:2  توسط رها
|
اگر شما
یک فمنیست هستید !
اگر شما
اصالت را به انسانیت آدم ها می دهید
اگر شما
به حقوق برابر شهروندی برای همه آدم ها اعتقاد دارید
اگر شما
گاهی دلتان می خواهد آرام قدم بزنید و از قضا زن هم هستید
اگر شما
فکر میکنید ما تمدن 2500 ساله داریم و خیلی آدم های با فرهنگی هستیم
اگر شما
فکر میکنید که آدمهایی با ماشین مدل فلان و لباس فلان خیلی کارشان درست است
برای حفظ
اعتقادات بسیار زیبایتان , شبها و به خصوص جمعه شبها , هوس قدم زدن را به دلتان
راه ندهید!
چراکه در این
مواقع شما مسیری را قدم می زنید و دهها ماشین برایتان نگه می دارندو دهها عابر پیاده بعضا بدترین
توهین ها را به شما می کنند , بعضی(از عابران و راننده ها ) حتی به شما پیشنهاد صکص می دهند و بعضی که کمی با شخصت تر هستند با این
پیش فرض که یک دختر خوب که این وقت شب قدم نمی زند , به شما پیشنهاد غذای گرم و
جای خواب می دهند !*آن وقت شما که احتمالا در شرایط خاصی قرار داشتید و حالتان
هم هیچ خوب نبوده و تمام تلاشتان را به خرج داده بودید که بتوانید کمی تمرکز کنید
تامشکلتان در ذهنتان سامان بگیرد و بتوانید تصمیم درست و منطقی اخذ کنید و در عین
حال کمی به روانتان هم با قدم زدن آرامش بدهید .... با خاک یکسان می شوید .
در این
زمان شما با اعصابی به مراتب داغون تر از قبل و روحیه به گند کشیده شده ای به
منزلتان باز می گردید و تمام توهین ها و فحاشی هایی که به شما شده , هم به دغدغه
هایتان اضافه می شود و آن وقت دیگر نمی توانید روی وب لاگهایتان از بالا رفتن سطح
شعور اجتماعی شهروندان و گسترش آزادی های فردی در چند سال اخیر و ارتقا فضای
فرهنگی جامعه دم بزنید و احتمالا خودتان هم در جرگه افراد بی فرهنگی قرار گرفته اید که در چنین لحظه ای فحش زیر و بالای همه
تمدن 2500 ساله و آدم های مسئول و غیر مسئولی را که می شناسد بر ذهن یا زبانش می آورد!
____________________________________________________
*حالامی
تونم بفهمم برای یک دختر بچه فراری توی خیابون چه اتفاقی می یفته که توی 24 ساعت
اول به محترم ترین و یا مهربون ترین آدمی که به نظرش می رسه و سر راهش قرار می
گیره اعتماد می کنه و بعد دچار بدترین سرنوشت می شه.تازه با این پیش فرض که من به مبارزه
نرم برای احقاق حقوق شهروندیم معنقدم و
آستانه تحملم در این زمینه ها خیلی بالاست و د رضمن راه تحقیر و تحمیق آدم های بی شخصیت
رو هم خوب بلدم!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 23:21  توسط رها
|
بعد از
اعلام تحریم های جدید آمریکا علیه ایران , ایران دوباره صدر نشین خبرها در اغلب
بنگاههای خبری شده!دیروز BBC گزارش یک ساعته ای درباره
وضعیت ایران پخش کرد . سه محور اصلی این گزارش کمک به تروریسم در منطقه, نقض حقوق
بشر و بحران هسته ای در ایران بود . صحبت های دو لبه پوتین که معلوم نیست می خواد
از ایران حمایت کنه و یا فقط با تاکتیک آمریکا مخالفه هم موضوع دیگه ای بود که
مورد بررسی قرار گرفت .
خانم رایس
میگه تحریم ها گامی به جلو در راستای دیپلماسی فعال! آقای احمدی نزاد این اقدام
آمریکا رو اقدام استعماری دیگه ای قلمداد میکنه و میگه اصلا مهم نیست . یه سری
تصویر هم به تمام شبکه های خبری مخابره می شه که توش یه سری شهروند ایرانی دارن می
گن مرگ بر آمریکا مرگ بر اینگلیس ! محمد رضا خاتمی و علی ابطحی هم میگن وضع این تحریم
ها بیشتر از اینکه به ضرر دولت ایران باشه به ضرر مردم ایرانه ! آمریکایی ها هم می
گن خوب مردم ایران باید حکومتشان را مجاب به رعایت قوانین بین المللی بکنند ( ه ه
ه ....زکی ). لاریجانی ( که الحق سیاست
مدار قدری برای ایران محسوب می شه ) هم که به خاطر مسایل شخصی!!!!!!! استعفا داده و به جاش یه نفر با ادبیاتی شبیه
آقای احمدی نزاد روی کار اومده !
در حالیکه
تحریم و جنگ در گفتمان سیاسی جهانی , راهکار بسیار تلخی , چه برای کشور های تحریم
کننده و چه کشور تحریم شده محسوب می شه اما انگار از این تحریم ها هیچکی (به جز شهروندان ایرانی که مستقیما مورد
حجمه این تحریم ها قرار می گیرند!) ناراحت نشده!!! بماند که برخی از نمایندگان
مجلس سنای آمریکا به تشدید تحریم ها تاکید می کنند و حتی پا رو فراتر گذاشته به
تحریم بنزین فکر میکنند .
همه این
اطلاعات در کنار هم و گزارش های خبری نگران کننده است و من نمی تونم تشخیص بدم که این فقط شانتاز خبری و برجسته سازیه
یا اوضاع به همین وخامت که توی اخبار شاهدش هستیم ؟
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 21:29  توسط رها
|