تبليغاتX
بدون سانسور

بدون سانسور

سودای مکالمه ,خنده و آزادی

اندر احوالات من ...

۱: چند روز پیش بعد از پوشیدن شلوار جینم احساس کردم یه چیزی داره رون پام رو ناز میکنه ! باخونسردی شلوارم رو در آوردم و با یه سوسک چاق که از دمپای شلوارم آویزون شده بود مواجه شدم !روی تخت نشستم و به آپاچی لبخند زدم در حالیکه تا حدود ۵ دقیقه قدرت بلند شدن از روی تخت رو نداشتم . دو تا دونه خرما مشکل بلند شدن از روی تخت رو حل کرد ولی مشکل اینه که دچار توهم هم زیستی با اقسام حشرات شدم و چند شبی می شه که خواب راحت نداشتم ! خوب یه رفیقی میگه عب نداره داری برای زندگی مستقل آبدیده می شی!

پ.ن : تهران دوستای خیلی خوبی دارم . احساس غربت و تنهایی نمی کنم . بیشتر از همه هم به محمد و سمانه زحمت دادم . مرسی بچه ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 17:29  توسط رها  | 

حریم خصوصی

تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟

من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 17:43  توسط رها  | 

تو فکر یک سقفم ...
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 13:31  توسط رها  |