تبليغاتX
بدون سانسور - این روز های تلخ

بدون سانسور

سودای مکالمه ,خنده و آزادی

این روز های تلخ

نگرانم.

نگران خودم ، نگران دوستانم، نگران هم وطنانم

نگرانم و نمی دانم با این نگرانی چه کنم؟

نگرانم و بی قرار

بی قراری امانم را بریده.

کاش می شد خوابید و وقت آرامش، وقت لبخند ، وقت دوباره زیستن بیدار شد.

= = = = = = = = = = = = = = = = = =

شاهد مرگ خویش هستم 

پیش از آنکه مرگ جامی از گلویم تر کند

اما غریو مرگ را به گوش می شنوم

انفجار بی حوصله خفت جاودانه را

در پیچ و تاب ریشخندی بی امان

پ.ن: با پوزش از شاملو که ضمیر هایش را به نفع نا آرامی ام تغییر دادم . شعر اصلی را در مدایح بی صله بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:25  توسط رها  |